پروانه
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا......
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی....
اگر بوديم ... اگر امديم ... اگر ميرويم ... به خاطر اينست که عاشقيم عاشقي کسب و کار ماست
چه کسی میداند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا......
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی....
جانا تو نديدي كه چه محشر كردم
با عشق ٬ تمام ِ كوچه را تر كردم
![]()
ديشب كه سكوت ِ خانه ٬ دق مرگم كرد
وابستگيم را به تو باور كردم
نمي نويسم ...
چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم ....
چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...
چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ...
زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...
چون تو در هر صورت مي گويي...
من ديوانه ام
امروز که سرمستم از آهنگ صدایت *
بگذار بخوانم غزیلی تازه برایت
*بگذار بگویم کمی از نرگس چشمت *
از شعله پنهانی گیسوی رهایت *
بگذاربگویم که نگاه تو مرا کشت*
بشمار مرا جز شهدایت *
چون حادثه می ماند حضور تو شب پوش*
بگذار که تکثیر شود حادثه هایت *
ژدیروز که صدای تو ز آئینه برخواست *
یکباره دلم پر زد در پاغوش صدایت*
امروز من واین غزل واین تن تب دار*
آماده مرگیم که بمیریم برایت
وقتی داری فکر می کنی که من دارم فکر می کنم که تو داری فکر می کنی که من به چی فکر می کنم دلم می خواد که فکر کنی که من به تو فکر می کنم.
![]()
![]()
![]()
اين سه دولت را كه در يك روز به وجود مي آيند ودر يك روز هم از دنيا مي روند و غم آنها به اندازه طلوعو غروب خورشيد است كه با طلوع جان مي گيرند و با غروب جان مي دهند و اين است:
شمع يعني عشق ، گل يعني معشوق ، پروانه يعني عاشق
هنگامي كه غروب مي شود گلجان مي دهد و پروانه به پيش شمع ميرود و جريان را براي شمع مي گويد و شمع در غم گل براي پروانه مي گويد چون پروانه ميرود تا كه اشكهاي شمع را پاك كند مي سوزد و مي ميرد و شمع از اينكه اين اتفاق افتاده ناله كنان مي سوزد و در غم خود غرق مي شود
رنج برگ یک انسان این است که عظمت او ، شخصیت او ، در قالب فکرهای
کوتاه در برابر نگاههای آلوده و پست و پلید و احساسهای اندک و تنگ قرار
گیرد . انسانیت حد و مرزی نمی شناسد . قبل ا اینکه دارای هویت زن و یا
مرد بودن باشیم - (( انســـــــــــــــــــانیم)) و حد و مرتبه انسانیت از
جنسیت بالا است . و اگر همدیگر را به این نام بشناسیم مقام بالاتر و
ارزشمندتری داریم
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند وانکه این کار ندانست در انکار بماند.
جواب می دهد :
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگاه دارد
می شود از کسی دور بود خیلی ولی در عین حال خیلی هم با او نزدیک بود و برعکس می شود در
آغوشش باشی و در دورترین فاصله ای که بتوان فکرش را کرد.
بهترین حالت وقتی است که با کسی که بهش نزدیکی باشی
البته که بودن با کسی که دوری ازش چیزی جز رنج و آزار نیست.
دوری از کسی با نزدیکی هم حکایت غریبی است ولی در مجموع از آن بدتر است و از این بهتر.
ندارند.. مگرتورا..
واقعا زیبا بود.....
و بزرگترین شکست خورده پیروز تاریخ است ......
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را ناله و سوز باری چراست
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به در می شود
چو فرهادم اتش به سر می شود
تصويري از تمامي احساساتم ... تبلور سايه روشن هاي زندگيم دستانم ستايشگرين نوازشگران و قلبم عصاره اي از عشق ؛ عريانم نسازيد من از هم آغوشي با تن سرد خاک مي هراسم اشک هايتان ارزانيتان و ناله هاي بيهوده تان ... خوب مي دانم سه بار که خورشيد غروب کند من براي هميشه در خاطره هاتان غروب مي کنم خروارها خاک سرد براي من
عشق با روح شقايق زيباست
عشق با حسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست

ممکن است كسي را كه با او خنديده اي را فراموش كني ولي كسي را كه با او گريسته اي را هرگز از ياد نخواهي برد
در بهار زندگي احساس پيري ميكنم
با همه آزادگي فكر اسيري مي كنم
بس كه بدديدم زياران هر خوب خود
بعد از اين بر كودك دل سخت گيري مي كنم
امروز به پایان می رسد..
از فردا برایم چیزی نگو!
من نمی گویم فردا روز دیگریست.
تنها می گوییم تو روز دیگری هستی
تو فردایی........
همان که باید به خاطرش زنده بمانم....
اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است...
اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه
در دل دارم ، تنها به امید بودن تو است....
اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر، فقط
به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است....
اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور
دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !
اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست
بدان که از عشق تو مرده ام.....